پارت صد و هفتم :

افرا لبخند ملیحی زد. خودش را کمی روی تخت عقب کشید. به اطرافش نگاهی انداخت و با تردید رو به فرحان پرسید: اذیت نمیشی این‌جا بخوابی؟
نگاه فرحان روی تخت یک‌نفره چرخید و لبخند کجی زد.
- رو زمین تشک پهن می‌کنم، تو راحت باش.
از اتاق بیرون رفت و وقتی همراه تشک و بالشت برگشت، افرا روی تخت دراز کشیده بود و گوی موزیکالی که هدیه گرفته بود، روشن بود. فرحان تشک را پایین تخت‌خواب پهن کرد و ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    3

    ای جان ،چه عاشقانه بی شیله وپیله ای ،عاشقتم نگار جون ♥️ با این قلم توان مندت ،موفق باشی عزیزم ✋💓💓💓

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    شما لطف داری، عشقی... ممنون از انرژیت❤😘

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    دستت درد نکنه صدیقه خانم خیلی عالی بود ،تشکر،خوبه که ادامش دادین یکمم روزای خوش بدنیست هرچندیاداوری غمها هست ،مدت زیادی بااین شخصیتهازندگی کردیم وغصه خوردیم دلمونم نمیاد تموم بشه بس که خوب مینویسی

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم. ممنون که همراهی می‌کنی. خودمم دلم نمیاد از این خانواده‌ی چهارنفره‌ی عاشق دل بکنم، تازه بیشتر از اون دلم برای پیامای شما تنگ میشه. ولی خب فعلا یه کم دیگه باهاشون همراهیم☺️❤

    ۲ سال پیش
  • بهاری

    2

    چه پارت قشنگی بود 😍 مرسی که ادامه دادی 🧡🌻

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️